محمد ابراهيمى وركيانى

115

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

آن گروه نادان ، مأمور به صبر بود . قريش پيروان حضرت را پراكنده ساخته ؛ تا آنجاكه چند تن از آنها در اثر شكنجه از اسلام دست برداشته و به‌اصطلاح به ارتداد گراييدند و بسيارى نيز آواره شده و به حبشه و جز آن فرارى شدند . « 1 » بنابراين هنگامى كه قريش عناد ورزيد و نعمت الهى را كفران و پيامبر را تكذيب و مسلمانان را شكنجه و يا تبعيد نمود ، خداوند به پيامبر اجازه داد تا با آنان كه ظلم نموده‌اند ، پيكار نمايد . « 2 » پيامبراكرم و مسلمانان مهاجر كه همهء استقلال و اموال خويش را با هجرت به يثرب از دست داده ، طبيعتاً حق داشتند كه امنيت مردم مكه را دست‌كم از نظر اقتصادى تهديد كنند تا قريشيان از لجاجت دست بردارند و پذيراى اسلام شوند ، يا اينكه متعهد گردند كه مسلمانان را آزار نرسانند و آنان را از حيث اقتصادى و سياسى به رسميت شناسند . ازاين‌رو در جمادىالثانى سال دوم هجرت مسلمانان همراه رسول‌الله به قصد تعرض كاروانى كه از مكه براى تجارت به شام مىرفت ، از مدينه خارج شدند ، ولى به آنها نرسيدند . به‌دنبال اين اقدام نظامى ، پيامبر عبدالله بن جحش را همراه هشت نفر از مسلمانان مأمور كرد تا به‌جانب مكه روانه شوند تا از كاروان تجارى قريش كه از طايف بازمىگشت ، گزارش فراهم آورند . اما عبدالله هنگامى با كاروان قريش روبه‌رو شد كه آخرين روز ماه رجب بود و به خاطر ماه حرام تعرض به آنان جايز نبود و از سويى در نزديكى حرم امن الهى نيز قرار داشتند كه اگر ماه حرام سپرى مىشد ، درگيرى و تعرض به آنان در حرم گناهى بزرگ‌تر بود . ازاين‌رو ، چون خود را با يكى از دو محذور روبه‌رو ديدند ، به‌غلط تصميم گرفتند كه در ماه حرام با آنها درگير شوند ؛ درحالىكه پيامبر ( ص ) به آنان چنين اجازه‌اى نداده بود . متأسفانه در اين درگيرى دو تن از كاروان قريش كشته شدند و بقيه فرارى و يا اسير گرديدند و اموال آنان نيز به صورت غنيمت جنگى به مدينه منتقل شد . پيامبر از اين حادثه سخت ناراحت شد و عبدالله و يارانش را ملامت نمود و در اموال قريش تصرفى نكرد و

--> ( 1 ) . ابن‌هشام ، السيرة النبويه ، ج 1 ، ص 277 . ( 2 ) . همان .